تبلیغات
هدهدان - مشاور مدیریت باهوش

مشاور مدیریت باهوش

جمعه 2 آبان 1393 10:36 ب.ظنویسنده : مهدی عبدی

 


"ریچارد" ساعت یک بعد از ظهر از محل کارش بیرون آمد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به قرار ملاقاتش برسد، تصمیم گرفت ابتدا یک ناهار مختصر بخورد، سپس راهی شد.

چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته بود "ناهار همراه با نوشیدنی و دسر، فقط یک دلار"

او بدون معطلی وارد رستوران شد. یک پرس خوراک مرغ و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. بعد از مدت کوتاهی، گارسون برایش سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده و چند نوع دسر آورد!

ریچارد با حالتی متعجب نگاهی به پیشخدمت کرد و گفت: من اینها رو سفارش ندادم!

گارسون به اعتراض او اعتنایی نكرد و رفت. او هم شانه ای بالا انداخت و گفت:بعدا خودشان می فهمند که من به اینها لب نزده ام.

ریچارد زمانی فهمید که آن رستوران برای کلاهبرداری، آن نوشته را روی در زده است که جلوی صندوق، صندوق دار به او گفت صورتحساب شما، 20 دلار و 10 سنت می شود.

ریچارد با شنیدن این عدد،شوكه شد و گفت ولی من هیچ کدوم از آنهایی را که برایم آوردید، نه سفارش داده بودم و نه خوردم!

صندوق دار با نیشخندی گفت:ما آوردیم، میخواستید بخورید!

ریچارد که آدم باهوش و حاضر جوابی بود،سری تكان داد و یک سكه 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت.

وقتی متصدی صندوق اعتراض کرد، ریچارد هم گفت: من مشاور مدیریت هستم و بابت هر ساعت مشاوره 40 دلار می گیرم.

صندوق دار گفت: ولی ما که مشاوره نخواستیم.

ریچارد پاسخ داد: من که اینجا نشسته بودم، میخواستید مشاوره بگیرید!

و بعد لبخندی زد و از رستوران خارج شد...

اگر خودت نخواهی، هیچ کس نمی تواند باعث شود احساس حقارت کنی.

برچسب ها: مدیریت ، مشاور مدیریت ، مشاوره مدیریت ،
آخرین ویرایش: جمعه 2 آبان 1393 10:39 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.